باید برای زمستان کتی گرم بخرم،
با جیب هایی برای دستانم،
تن های تنها،زود یخ میزنند…
کفش هایم که جفت میشوند دلم هوای رفتن میکند
من کودکانه بیقرار دیدنت میشوم
بی آنکه فکر کنم چه کسی دلتنگ من خواهد شد…
روزی خواهد رسید که دیگر دستهای ما در دستهای هم گره نخواهد شد و ما دیگر حضور نخواهیم داشت. من این را خوب می دانم. باور کن! روزی خواهد رسید که دنیای ما تمام خواهد شد. نگاه تو دیگر خیره به من نخواهد ماند.چشمهای من دیگر در جستجوی چشمانت نخواهد بود. اگرچه غم انگیز اما ما دور خواهیم شد. با هزاران بغض. با هزاران دلتنگی. ما همدیگر را به دستهای لطیف باد خواهیم سپرد و دنیایمان بی معنی خواهد شد.

دستهای ,نخواهد ,هزاران ,هوای ,خواهیم ,رسید ,خواهد شد ,خواهد رسید ,با هزاران ,رسید که ,چشمانت نخواهد


درباره این سایت